داستان های کوتاه در مورد حجاب++

>حرفش را نصفه گذاشت.موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.

همین طور که با من حرف می زد صورتش را آرایش کرد.ملیح و زیبا شده بود.کم کم نگران شدم,

نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شده ام.بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی

فضا را پر کرد.<یادته!این عطررو خودت برای تولدم خریدی...>

وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد.آمدوکنار من نشست تصمیم گرفتم بروم.

گفتː<کجا؟من که جایی نمی خوام برم,فقط ساعت 05ː12 دقیقه قرار دارم...>

بعد به ساعتش نگاهی انداخت.ساعت 05ː12 دقیقه بود.سجاده نماز را پهن می کرد تازه فهمیدم

با چه کسی قرار دارد... .

امام علی(ع)ːبهترین لباس,لباسی است که تورا از خدا به خود مشغول نسازد.

(چهل حدیث از حجاب).

/ 10 نظر / 343 بازدید
فاطمه

داستان هات خیلی قشنگن احسنت به تو دوست خوبم

معصومه

خیلی قشنگ بودددددددددددددددددددددددددددددددددددددد[گل]

شیما

اپ زیبایی بود گلم...[عینک][گل]

فاطمه

وای خیلی قشنگ بود اتفاقا یکی از فامیلای ما هم اینطوریه انقدر خوشکل میشه بعد نمازشو میخونه اینطوری خیلی خوبه

دریا

واااااای عزیزم کولاک کردی همه ی پست هات عاااالی بودن وتازگی داشتند ان شالله موفق باشی. یاعلی.[خداحافظ]

فروغ

سلام خيلي قشنگ بود! كاش ما هم اينجوري بشيم...

Ne Da

Matn KHili Aly BOod ManAm hAm Chin Fk MIkOnam . bebakhshid Ye khastei Dashtam azaton man nemitonam in akse k bala site gozashtin save konam akhe khili khosham omade Mitonid age ahmat nashe baram mail koni ba tashakor

رويا

سلام..من شنيدم موقع نماز نبايد آرايش كني چون معلوم نيس لوازم ارايشا از چي درست ميشن شايد نجس باشن...به نظرت درسته؟